رویاهای من - نایاب
نایاب

نام شعر : نایاب 

شب ایستاده است.

خیره نگاه او

بر چهارچوب پنجره من.

سر تا به پای پرسش، اما

اندیشناك مانده و خاموش:

شاید

از هیچ سو جواب نیاید.

دیری است مانده یك جسد سرد

در خلوت كبود اتاقم.

هر عضو آن ز عضو دگر دور مانده است ،

گویی كه قطعه ، قطعه دیگر را

از خویش رانده است.

از یاد رفته در تن او وحدت.

بر چهرهاش كه حیرت ماسیده روی آن

سه حفره كبود كه خالی است

از تابش زمان.

بویی فساد پرور و زهر آلود

تا مرزهای دور خیالم دویده است.

نقش زوال را

بر هرچه هست، روشن و خوانا كشیده است.

در اضطراب لحظه زنگار خورده ای

كه روزهای رفته در آن بود ناپدید،

با ناخن این جسد را

از هم شكافتم،

رفتم درون هر رگ و هر استخوان آن

اما از آنچه در پی آن بودم

رنگی نیافتم.

شب ایستاده است.

خیره نگاه او

بر چارچوب پنجره من.

با جنبش است پیكر او گرم یك جدال .

بسته است نقش بر تن لب هایش

تصویر یك سوال.



داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : اشعار سهراب ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات