رویاهای من - مطالب داداش محسن
عید سعید فطر

در فصل رقص بازی برگ درختان پاییزی و نوای طنین انداز خش خش برگ با اتحادی كامل سوی فردا می رویم و یك صدا لبیك گویان به خدا می پیوندیم عاشقان عیدتان مبارك
عید سعید فطر رو به تمام مسلمانان جهان تبریك می گم. ایشاالله طاعات و عباداتتون مورد قبول ذات حق قرار گرفته باشه. بیاین در این عید برای هم دعا كنیم. التماس دعا

داغ کن داغ کن - کلوب دات کام

جان گرفته

نام شعر : جان گرفته 

از هجوم نغمه ای بشكافت گور مغز من امشب:

مرده ای را جان به رگ ها ریخت،

پا شد از جا در میان سایه و روشن،

بانگ زد بر من :مرا پنداشتی مرده

و به خاك روزهای رفته بسپرده؟

لیك پندار تو بیهوده است:

پیكر من مرگ را از خویش می راند.

سرگذشت من به زهر لحظه های تلخ آلوده است.

من به هر فرصت كه یابم بر تو می تازم.

شادی ات را با عذاب آلوده می سازم.

با خیالت می دهم پیوند تصویری

كه قرارت را كند در رنگ خود نابود.

درد را با لذت آمیزد،

در تپش هایت فرو ریزد.

نقش های رفته را باز آورد با خود غبار آلود.

مرده لب بربسته بود.

چشم می لغزید بر یك طرح شوم.

می تراوید از تن من درد.

نغمه می آورد بر مغزم هجوم.


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : اشعار سهراب ،

وهم

نام شعر : وهم 

جهان ، آلوده خواب است.

فرو بسته است وحشت در به روی هر تپش ، هر بانگ

چنان كه من به روی خویش

در این خلوت كه نقش دلپذیرش نیست

و دیوارش فرو می خواندم در گوش:

میان این همه انگار

چه پنهان رنگ ها دارد فریب زیست!

شب از وحشت گرانبار است.

جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار:

چه دیگر طرح می ریزد فریب زیست

در این خلوت كه حیرت نقش دیوار است؟


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : اشعار سهراب ،

مرگ رنگ

نام شعر : مرگ رنگ 

رنگی كنار شب

بی حرف مرده است.

مرغی سیاه آمده از راههای دور

می خواند از بلندی بام شب شكست.

سرمست فتح آمده از راه

این مرغ غم پرست.

در این شكست رنگ

از هم گسسته رشته هر آهنگ.

تنها صدای مرغك بی باك

گوش سكوت ساده می آراید

با گوشوار پژواك.

مرغ سیاه آمده از راههای دور

بنشسته روی بام بلند شب شكست

چون سنگ ، بی تكان.

لغزانده چشم را

بر شكل های درهم پندارش.

خوابی شگفت می دهد آزارش:

گل های رنگ سر زده از خاك های شب.

در جاده های عطر

پای نسیم مانده ز رفتار.

هر دم پی فریبی ، این مرغ غم پرست

نقشی كشد به یاری منقار.

بندی گسسته است.

خوابی شكسته است.

رویای سرزمین

افسانه شكفتن گل های رنگ را

از یاد برده است.

بی حرف باید از خم این ره عبور كرد:

رنگی كنار این شب بی مرز مرده است.


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : اشعار سهراب ،

سپیده

نام شعر : سپیده 

در دور دست

قویی پریده بی گاه از خواب

شوید غبار نیل ز بال و پر سپید

لب‌های جویبار

لبریز موج زمزمه در بستر سپید

در هم دویده سایه و روشن.

لغزان میان خرمن دوده

شبتاب می‌فروزد در آذر سپید

همپای رقص نازك نیزار

مرداب می‌گشاید چشم تر سپید.

طی ز نور روی سیاهی است:

گویی بر آبنوس درخشد رز سپید

دیوار سایه‌ها شده ویران

دست نگاه در افق دور

كاخی بلند ساخته با مرمر سپید.


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : اشعار سهراب ،

mirage

marg-e-rang (the death of colours)

Poem name : MIRAGE

The sun is shining, the plain how wide!

The sun is shining, the plain how wide!

But void of herbs and trees, it is barren,

Except crows crowing at every side

Every sound has departed from this plain.

A dark spot trembles from afar, a blot,

Behind a thick veil of dust,

But when you advance and gaze at the spot

You see a man marching in the dust.

Tired from labor his body is in stress,

Besides, his body by dust is surrounded,

From thirst his throat is dry. In that place

His bare feet by thorns are wounded.

As he advances in the waste on and on

He can see a sea of water in the rim,

But when eyeing father in the horizon

It occurs to him that it is a dream.

It occurs to him that it is a dream


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : اشعار سهراب ،

سراب

نام شعر : سراب

آفتاب است و، بیابان چه فراخ!

آفتاب است و، بیابان چه فراخ!

نیست در آن نه گیاه و نه درخت.

غیر آوای غرابان، دیگر

بسته هر بانگی از این وادی رخت.

در پس پرده‌یی از گرد و غبار

نقطه‌یی لرزد از دور سیاه:

چشم اگر پیش رود، می‌بیند

آدمی هست كه می‌پوید راه.

تنش از خستگی افتاده ز كار.

بر سر و رویش بنشسته غبار.

شده از تشنگی‌اش خشك گلو.

پای عریانش مجروح ز خار.

هر قدم پیش رود، پای افق

چشم او بیند دریایی آب.

اندكی راه چو می‌پیماید

می‌كند فكر كه می‌بیند خواب.

می‌كند فكر كه می‌بیند خواب


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : اشعار سهراب ،

marg-e-rang

marg-e-rang (the death of colours)

Poem name : WALL

The wound of night was turning pale

The wound of night was turning pale

In the desert that I was marching,

Neither a bird’s wing disturbed the clear air

Nor the sound of my footsteps like other nights

Added to the sound of my former steps.

To raise a solid and firm wall around me

I brought from distance, rocks solid and heavy, bare footed.

I built a lofty wall in that place

To hide everything that to my eye was base

And to shut the passage to attacking giants

That in my mind I had visualized.

Days and nights rolled on.

I was stalled exhausted by my labor,

Neither regret kindled the fire of sweet hope in my veins

Nor my bygone recollections bothered me.

But behind the wall my fancy

Was building dark images of giants.

And in smoke color

He designed outlines of devil

Until one night like other silent nights,

The whole wall crumbled down

And my regret was mixed with surprise.

And my regret was mixed with surprise


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : اشعار سهراب ،

دیوار

نام شعر : دیوار

زخم شب می شد كبود

زخم شب می شد كبود.

در بیابانی كه من بودم

نه پر مرغی هوای صاف را می سود

نه صدای پای من همچون دگر شب ها

ضربه ای بر ضربه می افزود.

تا بسازم گرد خود دیواره ای سر سخت و پا برجای،

با خود آوردم ز راهی دور

سنگ های سخت و سنگین را برهنه ای.

ساختم دیوار سنگین بلندی تا بپوشاند

از نگاهم هر چه می آید به چشمان پست

و ببندد راه را بر حمله غولان

كه خیالم رنگ هستی را به پیكرهایشان می بست.

روز و شب ها رفت.

من بجا ماندم در این سو ، شسته دیگر دست از كارم.

نه مرا حسرت به رگ ها می دوانید آرزویی خوش

نه خیال رفته ها می داد آزارم.

لیك پندارم، پس دیوار

نقش های تیره می انگیخت

و به رنگ دود

طرح ها از اهرمن می ریخت.

تا شبی مانند شب های دگر خاموش

بی صدا از پا در آمد پیكر دیوار:

حسرتی با حیرتی آمیخت.

حسرتی با حیرتی آمیخت


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : اشعار سهراب ،

دلسرد

نام شعر : دلسرد

قصه ام دیگر زنگار گرفت:

با نفس های شبم پیوندی است.

پرتویی لغزد اگر بر لب او،

گویدم دل : هوس لبخندی است.

خیره چشمانش با من گوید:

كو چراغی كه فروزد دل ما؟

هر كه افسرد به جان ، با من گفت:

آتشی كو كه بسوزد دل ما؟

خشت می افتد از این دیوار.

رنج بیهوده نگهبانش برد.

دست باید نرود سوی كلنگ،

سیل اگر آمد آسانش برد.

باد نمناك زمان می گذرد،

رنگ می ریزد از پیكر ما.

خانه را نقش فساد است به سقف،

سرنگون خواهد شد بر سر ما.

گاه می لرزد باروی سكوت:

غول ها سر به زمین می سایند.

پای در پیش مبادا بنهید،

چشم ها در ره شب می پایند!

تكیه گاهم اگر امشب لرزید،

بایدم دست به دیوار گرفت.

با نفس های شبم پیوندی است:

قصه ام دیگر زنگار گرفت.


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : اشعار سهراب ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات