تبلیغات
رویاهای من - مطالب داداش محسن
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد (طنز)

گاو ماما می کرد و گوسفند بع بع می کرد. سگ واق واق می کرد و همه باهم فریاد می زدند حسنک کجایی؟
http://www.timasearch.com/bookshop/items/f000001/i00000100_Hassanak_Kojai.jpeg
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نیامده. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تیشرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.

http://4.bp.blogspot.com/_Qy3CnvW7v78/SPn3xPjoDDI/AAAAAAAAAFc/H7DjnW_UPi0/s320/kobra.jpg


پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.

http://cafenaderi.files.wordpress.com/2008/08/lahe_19.jpg

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ربز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریز علی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ برخورد کرد و مسافران قطار مردند. اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود.

http://irantriz.persiangig.com/image/dehghanfadakar.jpg

الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد او حوصله مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد. http://www.roozpic.com/wp-content/uploads/2010/04/roozpic.com-book-8.jpg
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد.

http://adamebarfi.files.wordpress.com/2009/01/sk04831.jpg

به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

طنزپرداز: مهدی بابایی

برگرفته از نشریه ی دانشجویی علمی فرهنگی هنری ادبی


گفتمان



http://mouhajer.files.wordpress.com/2008/03/picture1.jpg


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : طنز ، محسن ،
دنبالك ها : تعطیلات آخر هفته ، عشق یعنی... ،

انتظار...

تو خلوت تنهایی که نشستی و داری با مداد سیاهت روی کاغذ سفید دفتر نقاشی می کشی


http://sl.glitter-graphics.net/pub/1080/1080950jpuscg3ugu.jpg

و یا بغل بغل گل یاست رو می خوای تقدیم کنی به یکی دیگه

http://www.parsiblog.com/FirendsAlbum/7aseman/didar.jpg

و یا حتی اون موقع هایی که کشکوله ی گداییت رو بهر اومدی به سمت دوست می گیری

http://narjes313.persiangig.ir/image/Jpg/87-6-22 (taghabbal aamal).jpg

و یا اون موقع هایی که دوست داری از عمق وجودت فریاد بزنی

http://betterfoto.wide10.com/uploaded_images/1215179-large-713048.jpg

یا دلت پر می زنه واسه یه خورده شیطنت

http://tooba53.persiangig.com/image/menu1.gif

به این فکر افتادی یکی منتظر سلامته و داره انتظارت رو می کشه؟

http://hajhamid135.persiangig.com/image/kolbeye-kochak/jamkaran_1.jpg

نمی خوای واسه اومدنش یه صلوات بفرستی ؟

http://dooodi79.jeeran.com/516a2c6768.gif

داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : انتظار ، فرج ، محسن ،
دنبالك ها : تعطیلات آخر هفته ، عشق یعنی... ،

کاش می شد...

کاش می شد...
کاش می شد تکه ابری بود از روی احساس چنان بارید و خروشید و غرید تا که لرزه به جان کودکی صغیر افتد و در آغوش مادر گم شود و آن هنگام پرده به روی خود کشد که مادر آسمان را چه شده؟
و مادر، این یگانه ی هستی، تکه ای از نور، چنان با برق چشمانش نوری به چشمان تر کودک تاباند که هر انچه در یاد بود در آنی از یاد رود و چون گل از غنچه شکفت با لحن زیبایش گوید: صغیرم، دردانه ی من، از آسمان مترس. از اشک مترس. از فریاد مترس. این که می بینی رحمت است. بارشش حکمت است. وجودش نعمت است. بیا. بیا ای طفل صغیرم. سر از دامان مادر بردار. کمی از خود بخروش. با خودت فریادی بزن. آغوشت را باز کن. چرخی بزن زیر باران. بنگر که چگونه کبوتر بنشسته. چترهایش را بسته. تو چرا خاموشی. در کنج قفس می جوشی.
حرف مادر به تن لرزان کودک امیدی بخشید. دست ز دامان مادر برداشت. با همه ی ترس و افکار پلیدش. به تماشای باران نگریست
ناگهان
ناگهان چشم کودک برقی زد
آسمان رنگی زد
مادرش دستی زد
کودک می چرخید
مادرش می خندید
آسمان می غرید
و در این لحظه ناب. دست مادر بگرفت. بر لبش لبخند، و چنین گفت
مادر!
کاش می شد تکه ابری بود

http://bebin.ir/wp-content/uploads/2009/05/3229905224_fdca1ce1b1.jpg

داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : شعر ، محسن ،
دنبالك ها : تعطیلات آخر هفته ، عشق یعنی... ،

تابلو نوشته

گاهی در جبهه های دفاع از حق در برابر باطل به تابلو نوشته ها، سنگرنوشته ها و لباس نوشته هایی برخورد می کردیم که در بردارنده نوعی طنز و شوخی بود. در این جا گوشه هایی از این تابلو نوشته ها را که بیانگر روحیه رزمندگان سرافراز اسلام در آن شرایط سخت است را با هم می خوانیم:

 

1- لبخند بزن دلاور. چرا اخم؟!!

2- لطفا سرزده وارد نشوید (همسنگران بی سنگر) (سنگر نوشته است و خطابش موشها و سایر حیوانات و حشرات موذی هستند که وقت و بی وقت در سنگر تردد می کردند.)

3- مادرم گفته ترکش نباید وارد شکمت شود لطفا اطاعت کنید.

4- مسافر بغداد (خمپاره نوشته شده قبل از شلیک)

5- معرفت آهنینت را حفظ کن و نیا داخل (کلاه و سربند نوشته)

6- ورود اکیدا ممنوع حتی شما برادر عزیز (در اوایل میادین مین می نوشتند و خالی از مطایبه نبود.)

7- ورود ترکش های خمپاره به بدن اینجانب اکیدا ممنوع

8-ورود گلوله های کوچکتر از آرپی چی به اینجا ممنوع (پشت کلاه کاسک نوشته بود)

9- ورود هر نوع ترکش خمی از 60،81،120 و کاتی به دست و پا و سر و گردن و شکم ممنوع می باشد.

10- مرگ بر صدام موجی

11-لبخندهای شما را خریداریم.

12- لطفا پس از رفع حاجت آب بریزید تا کاخ صدام تمیز باشد.

13- ورود برادر ترکش به منطقه ممنوع

14- لطفا وارد میدان مین نشوید.

15- مرگ بر هزاردام این که صدام است.

16- مزرعه نمونه سیب زمینی (تابلو ورودی میادین مین گذاری شده)

17- مشک آهنی (تانکر آب نوشته)

18- من خندانم قاه قاه قاه (این جمله با خط درشت پشت پیراهن شهید مهدی خندان جمعی گردان عمار لشکر 27 نوشته شده بود)

19- من مرد جنگم (الکی من خالی بندم)

20- مواظب باش ترکش کمپوت نخوری (تابلویی بود جلوی در تدارکات در منطقه)

21-نازش نده گازش بده.

22- نامه رسان صدام (خمپاره نوشته شده قبل از شلیک)

23- نزدیک نشوید شخصی است وضو و نماز را باطل می کند. (دمپایی نوشته)

24- نمی تونی لطفا مزاحم نشو (لباس نوشته خطاب به گلوله)

25- نه خسته دلاور

26- ورود افراد متفرقه (منظور پرنده های آهنین توپ و خمپاره) ممنوع

27- ورود ترکش از پشت ممنوع ، مرد آن باشد که از روبرو بیاید

28- نیش زدن انواع عقرب و رتیل ممنوع (چادر نوشته)

29- ورود شیطان ممنوع (تابلو نوشته ای با زغال)

30- وای به روزی که بسیج بسیج بشه

31- لطفا تک نزنید (روی کفش نوشته شده بود)

32- لطفا خالی نبندید (داخل چادر نوشته شده بود)

33- مسافرکش کربلا (لباس نوشته راننده مینی بوس در خط)

34- می خواهیم بریم کربلا...منم میام...جا نداریم... با تاکسی بیا میدان مین

35- وایسا که اومدم (سینه لباس نوشته ای که پشت آن نوشته بود: بدو که می رسی!)

36- ورود اشیاء داغ مخصوصا ترکش ممنوع (لباس نوشته)

37- ورود پاهای متفرقه اکیدا ممنوع (پوتین نوشته پای شهید)

38- هرکس می خواهد حوری های بهشت را ببیند از این طرف برود (تابلویی بود که فلش آن جهت حرکت به خط مقدم را نشان می داد.)

39- هر که زجرش بیش، اجرش بیشتر.

40- همه از من می ترسند، من از لندکروز (روی تریلی نوشته شده بود)


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : شهدا ، خاطره ،
دنبالك ها : تعطیلات آخر هفته ،

خاطره ناب و خواندنی مهمانی شهدا

به همراه بچه های تفحص بودیم و از همراهی شان كسب فیض می كردیم. گهگاه پای خاطراتشان هم می نشستیم، از جمله پای خاطرات جانباز شهید حاج علی محمودوند.

خاطره ای كه در ذیل می آید نقل از اوست، كه قسمم داد تا وقتی زنده ام آن را بازگو نكن!

و حالا كه محمودوند گرامی در بهشت آرمیده است نقل مجدد این خاطره شاید نقبی بزند به آن روزهای خوب خدا. امید كه از آن حال و هوا خوشه چین معرفت باشیم.

"عدالت"

سال 61 در عملیات والفجر مقدماتی (فكه) از واحد تخریب لشگر 27 به گردان ها مأمور شده بودیم و محل حضورم در گردان حنظله بود، یكشب كه در گردان خواب بودم متوجه شدم شخصی كه در كنار من خوابیده، به نام عباس شیخ عطار به شدت در حال لرزیدن است! و به حال تشنج افتاده بود. دندانهایش به شدت چفت شده بود، من كه یكباره از خواب پریدم او دست و پای خودش را گم كرد و بعد از یك ربع ساعت بالاخره به حالت اولیه برگشت وهمین كه متوجه شد من بالای سرش بوده ام خیلی ناراحت شد كه من این قضیه را فهمیده ام، لذا مرا قسم داد تا به كسی چیزی نگویم تا احیانا این مسأله باعث نشود كه به عملیات نرود.

از او سؤال كردم كه چرا به این حالت دچار می شوی؟ در جوابم گفت من هروقت خوشحال یا ناراحت شوم به این حالت دچار می شوم و دیگر صحبتی نكرد.



داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : محمودوند ، شهدا ، خاطره ،
دنبالك ها : تعطیلات آخر هفته ، عشق یعنی... ،

بوسه...

داد می زد گریه می کرد،می گفت:می خواهم صورت برادرم را ببوسم...

اجازه نمی دادند.

یکی گفت:خواهر است مگر چه اشکالی دارد؟بگذارید برادرش را ببوسد.

گفتند:شما اصرار نکنید نمی شود...

این شهید سر ندارد


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : شهدا ، خاطره ،
دنبالك ها : تعطیلات آخر هفته ، عشق یعنی... ،

چی صداش کنم؟

 resized-my412187.jpg             

خاطره ای از شهید حاج حسین خرازی:

از سنگر دوید بیرون. بچه ها دور ماشین جمع شده بودند. رفت طرفشان. گفتم« بیا پدر جان. اینم حاج حسین.» پیرمرد بلند شد، راه افتاد. یک دفعه برگشت طرف من. پرسید « چی صداش کنم؟» گفتم « هرچی دلت می خواد.» تماشایشان می کردم. حاج حسین داشت با راننده ی ماشین حرف می زد. پیرمرد دست گذاشت روی شانه اش. حاجی برگشت، هم دیگر را بغل کردند. پیرمرد می خواست پیشانیش را ببوسد، حاجی می خندید، نمی گذاشت. خمپاره افتاد. یک لحظه، همه خوابیدند روی زمین. همه بلند شدند؛ صحیح و سالم. غیر از حاجی.اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک.


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : خرازی ، شهدا ، خاطره ،
دنبالك ها : تعطیلات آخر هفته ، عشق یعنی... ،

هدیه عروس

1239262180_candle_080103.jpg 

خاطره ای زیبا از همسر شهید چمران:

گفتند «دکتر برای عروس هدیه فرستاده » به دو رفتم دم  در و بسته را گرفتم . بازش کردم . یک شمع خوشگل بود. رفتم اتاقم و چند تا تکه طلا آویزان کردم و برگشتم پیش مهمان ها یعنی که اینها را مصطفی  فرستاده چه کسی می فهمید مصطفی خودش را برایم فرستاده?    


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : چمران ، شهدا ، خاطره ،
دنبالك ها : تعطیلات آخر هفته ، عشق یعنی ،

عید سعید فطر

در فصل رقص بازی برگ درختان پاییزی و نوای طنین انداز خش خش برگ با اتحادی كامل سوی فردا می رویم و یك صدا لبیك گویان به خدا می پیوندیم عاشقان عیدتان مبارك
عید سعید فطر رو به تمام مسلمانان جهان تبریك می گم. ایشاالله طاعات و عباداتتون مورد قبول ذات حق قرار گرفته باشه. بیاین در این عید برای هم دعا كنیم. التماس دعا

داغ کن داغ کن - کلوب دات کام

شب مهتاب

چو رویت را دیدم در آن شب مهتاب

به رخ فتادم قطره ای از آن گوهر ناب

بدیدم چشم مستت را در آن شب تار

همه تن شد گرم و خورشید همچو نار

بنما تو بر ما آن رخ و آن چشم و رویت

محسن نشیند هر سحر رو به کویت


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام