رویاهای من - مطالب ابر خرازی
چی صداش کنم؟

 resized-my412187.jpg             

خاطره ای از شهید حاج حسین خرازی:

از سنگر دوید بیرون. بچه ها دور ماشین جمع شده بودند. رفت طرفشان. گفتم« بیا پدر جان. اینم حاج حسین.» پیرمرد بلند شد، راه افتاد. یک دفعه برگشت طرف من. پرسید « چی صداش کنم؟» گفتم « هرچی دلت می خواد.» تماشایشان می کردم. حاج حسین داشت با راننده ی ماشین حرف می زد. پیرمرد دست گذاشت روی شانه اش. حاجی برگشت، هم دیگر را بغل کردند. پیرمرد می خواست پیشانیش را ببوسد، حاجی می خندید، نمی گذاشت. خمپاره افتاد. یک لحظه، همه خوابیدند روی زمین. همه بلند شدند؛ صحیح و سالم. غیر از حاجی.اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک.


داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : خرازی ، شهدا ، خاطره ،
دنبالك ها : تعطیلات آخر هفته ، عشق یعنی... ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات