رویاهای من - مطالب ابر شعر
کاش می شد...

کاش می شد...
کاش می شد تکه ابری بود از روی احساس چنان بارید و خروشید و غرید تا که لرزه به جان کودکی صغیر افتد و در آغوش مادر گم شود و آن هنگام پرده به روی خود کشد که مادر آسمان را چه شده؟
و مادر، این یگانه ی هستی، تکه ای از نور، چنان با برق چشمانش نوری به چشمان تر کودک تاباند که هر انچه در یاد بود در آنی از یاد رود و چون گل از غنچه شکفت با لحن زیبایش گوید: صغیرم، دردانه ی من، از آسمان مترس. از اشک مترس. از فریاد مترس. این که می بینی رحمت است. بارشش حکمت است. وجودش نعمت است. بیا. بیا ای طفل صغیرم. سر از دامان مادر بردار. کمی از خود بخروش. با خودت فریادی بزن. آغوشت را باز کن. چرخی بزن زیر باران. بنگر که چگونه کبوتر بنشسته. چترهایش را بسته. تو چرا خاموشی. در کنج قفس می جوشی.
حرف مادر به تن لرزان کودک امیدی بخشید. دست ز دامان مادر برداشت. با همه ی ترس و افکار پلیدش. به تماشای باران نگریست
ناگهان
ناگهان چشم کودک برقی زد
آسمان رنگی زد
مادرش دستی زد
کودک می چرخید
مادرش می خندید
آسمان می غرید
و در این لحظه ناب. دست مادر بگرفت. بر لبش لبخند، و چنین گفت
مادر!
کاش می شد تکه ابری بود

http://bebin.ir/wp-content/uploads/2009/05/3229905224_fdca1ce1b1.jpg

داغ کن داغ کن - کلوب دات کام
كلمات كلیدی : شعر ، محسن ،
دنبالك ها : تعطیلات آخر هفته ، عشق یعنی... ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic